نکات پنهانی انیمیشن کورالاین (Coraline) که به سختی متوجه آن خواهیم شد

دسته بندی ها : ایستاپلاس, بلاگ 3 اسفند 1399 بهارک همتی 36 بازدید

انیمیشن کورالاین جونز (Coraline jones) ، با صداپیشگی داکوتا فانینگ (Dakota Fanning) داستان دختری است مو آبی که به خاطر شغل پدر و مادرش که نویسنده کتاب هستند،  از میشیگان (Michigan) به اوریگان (Oregon) اسباب کشی می کنند.

اما کورالاین از این نقل مکان خیلی ناراضی است. خانه آنها یعنی آپارتمان صورتی که عمارتی ست صد و پنجاه ساله با معماری ویکتوریایی (Victorian mansion) و تو در تو، آن قدر بزرگ و جادار است که در طبقات مختلف آن سه گروه مستاجر گوناگون و عجیب و غریب زندگی می‌کنند. کورالاین که حوصله اش سر رفته، به اتاق های مختلف خانه سرک می‌کشد و به دنبال چیزی می‌گردد که به زندگیش هیجانی بدهد. در این جستجو و اکتشاف ماجراجویانه، درب کوچکی پیدا می‌کند که راهی جادویی به دنیایی دیگر که بسیار شبیه به زندگی خود اوست، باز می کند.  فقط این دنیا کمی بهتر از زندگی واقعی کورالاین به نظر می‌رسد، زیرا آنجا  به تمام آرزوهایش می‌رسد.

این فیلم اقتباسی است از کتاب کورالاین نوشته‌ی نیل گیمن (Neil Gaiman) که برای کودکان نوشته شده است. هنری سلیک (Henry Selick) این فیلم را در قالب استاپ موشن (stop motion) ساخته است. در این فیلم جزییات زیادی وجود دارد که همه متوجه آن می‌شوند و از دید کسی پنهان نمی‌ماند. مثلا کاملا مشخص است که پدر و مادر به هیچ وجه حوصله نق نق های کورالاین را ندارند. مخصوصا مادر، با گویندگی تری هچر (Teri Hatcher) ، به نظر می‌رسد که نه تنها دختر خود را دوست ندارد، بلکه حتی سعی نمی‌کند که این موضوع را از او پنهان کند و حتی به طور نمایشی هم که شده ( مثل بعضی مادرهای این دوره و زمانه) ادای دوست داشتن او را در بیاورد.

یا مثال دیگر این که هر کسی می‌تواند بفهمد که کورالاین در شهر جدید خود احساس غربت می‌کند، مخصوصا وقتی که همه اهالی، به خاطر تفاوت لهجه اسم او را به اشتباه کَرولاین (Caroline) تلفظ می‌کنند. کاملا مشخص است که خانواده کورالاین در شرایط بد و پر استرسی قرار دارند و کورالاین هم کمکی به بهتر شدن اوضاع نمی‌کند که هیچ، حتی با کارهایش آن را بدتر هم می‌کند.

اما در ورای قاب های رنگارنگ تصاویر فیلم و دیالوگ های درخشان و حوادث غریب آن، سر نخ های درخشانی هست که فقط بزرگترها می‌توانند آن ها را درک کنند. با ما تا انتهای این مقاله شبکه ایستانما همراه باشید.

کورالاین در اصل فیلمی ترسناک و در ژانر وحشت است!

بله. بسیاری از فیلم های کودکان در واقع فیلمی ترسناک هستند و حوادث وحشتناک در پیشبرد داستان نقش اساسی را بازی می‌کنند. یعنی کل داستان در مورد غلبه قهرمان بر بدمن فیلم است. همانند کارتون هایی مثل سفید برفی (Snow white)، زیبای خفته (Sleeping beauty)، بامبی (Bambi)، شیر شاه (The lion king).

این فیلم ها در درون مایه خود حوادث تلخی هم دارند. مانند وجود هیولاهای ترسناک، صحنه‌های جنگ بین شخصیت‌های داستان و احتمال مرگ قهرمانان، و از دست دادن پدر و مادر که جزو تلخ‌ترین اتفاقات داستان هاست. اما در همه این مثال‌هایی که آوردیم لحظه‌های زیبایی هم وجود دارد که تعادلی بین این اتفاقات تلخ و شیرین برقرار می‌کند. اما در فیلم کورالاین این تعادل وجود ندارد و کفه ترازو به سمت تاریکی و تلخی سنگینی می‌کند.

وقتی کورالاین از در کوچک جادویی رد می‌شود، زنی را می‌بیند که به جای چشم هایش، دکمه دوخته شده است. این زن طوری با پختن غذاهای خوشمزه، نوازش‌های مهربانانه و دادن هدیه‌های دلخواه، دل کورالاین را به دست می‌آورد که دخترک بینوا پیش او احساس امنیت می‌کند و فکر می‌کند که او مثل مادر خودش است، البته کمی مهربان‌تر و بهتر. اما طولی نمی‌کشد که کورالاین می‌فهمد، این “مادر دیگر”، بچه ها را می‌دزدد و روحشان را تصاحب می‌کند و آن ها را می‌کشد.

کورالاین حتی روح سه بچه دیگر را ملاقات می‌کند که بالدم (Beldam) یا همان مادر دیگر به جای چشم‌هایشان دکمه دوخته و آن‌ها را کشته است. دست آخر وقتی “مادر دیگر” می‌خواهد کورالاین را در تور سمی خود اسیر کند، از جسم فیزیکی‌اش چیزی به جز استخوان های تیز و انگشتانی سوزن مانند باقی نمی‌ماند.

کورالاین چندین بار در جنگ با هیولا تقریبا به حال مرگ می‌افتد و دست آخر معلوم نمی‌شود که بالاخره موفق به شکست بالدم شده است یا نه. آیا چنین فیلمی اصولا برای سن کودکان مناسب است؟

کورالاین می‌تواند مثل هر دو مادرش بدجنس باشد

کورالاین دختر زرنگ و باهوشی است که به رشد عقلی رسیده‌است و با این که از لحاظ سنی هنوز در مرحله گذار از کودکی به نوجوانی است، اما بیشتر از سن خود فکر می‌کند. شخصیت او هم مانند ظاهر انیمیشن سه بعدی است، همچنین نوع نوشتار رمان که فیلم بر اساس آن ساخته شده، باعث شده است که کاراکتر او چند بعدی و پیچیده باشد. اما یکی از نکاتی که توجه بیننده بزرگسال را به خود جلب می‌کند این است که او کودکی معصوم و نازنازی نیست که آدم بزرگ ها قربان صدقه اش بروند، بلکه می‌تواند مثل هر دو مادرش بدجنسی و نامهربان باشد.

مادر واقعی کورالاین به هیچ وجه حوصله دردسرهای او را ندارد و این موضوع را آشکارا در رفتار سردش با دخترش نشان می‌دهد. به همان نسبت، کورالاین هم نسبت به همسایه جدیدش، وایبورن (Wyborne) یا وای بی لووات (Wybie Lovat) با گویندگی رابرت بی‌لی جونیور (Robert Bailey Jr) بدجنس و بی ادب است.

درست است که “وای بی” زیاد حرف می‌زند، ولی این دلیل نمی‌شود که کورالاین او را با نامی صدا بزند که معنی زشتی دارد. کورالاین در ابتدای آشناییش با وای بی او را وای ور یو بورن (Why were you born) صدا می‌زند که معنیش می‌شود: چرا به دنیا آمدی! و منظورش این است که وای بی بی مصرف و به درد نخور است که کاملا توهین آمیز است. مخصوصا که می‌داند این طفلک پدر و مادر ندارد و پیش مادربزرگش زندگی می‌کند.

کورالاین همچنین در چند جای فیلم گربه را ووس پوس (wuss puss) به معنی گربه ترسو خطاب می‌کند. البته بعد از این که می‌فهمد گربه در دنیای دیگر می‌تواند صحبت کند از او عذرخواهی می‌کند. بیننده ی بزرگسال کاملا متوجه این موضوع می‌شود که کورالاین این سوء رفتار و خشونت کلامی و به طور کلی این طرز حرف زدن با دیگران را از مادرش یاد گرفته است. این نکته – عدم محبت و توجه مادر– هم بیش از پیش داستان کورالاین را ترسناک می‌کند.

پدر کورالاین فقط یک دلار انعام می‌دهد!

فاصله بین میشیگان تا اوریگان چندان هم کم نیست. آمریکا سرزمین پهناوری است و فاصله بین این دو شهر 2400 مایل یا حدود 4 هزار کیلومتر است. والدین کورالاین برای طی کردن این فاصله 33 ساعته، یک شرکت اسباب کشی را استخدام کردند که به آن ها کمک کند.

از آنجا که قصر صورتی خانه بزرگی است، آن را به سه قسمت تقسیم کرده‌اند که به افراد بیشتری اجاره دهند، ولی بزرگترین قسمت آن به خانواده جونز رسیده است. این کارگرها تمام روز رختخواب‌ها و جعبه‌ها و تمام اسباب و اثاثیه به خانه می‌برند. چیدن خانه به آن بزرگی کار بسیار سختی است. به خصوص پس از طی این مسافت طولانی.

اما در پیایان کار، چارلی جونز (Charlie Jones) (با گویندگی جان هاجمن (John Hodgman) ) کاملا ناگهانی حواسش پرت می‌شود و بعد از امضا کردن کاغذهای قرارداد یادش می‌رود انعام بدهد. البته بعد از این که کارگر خیلی مودبانه به او یادآوری می‌کند، زحمت میکشد و یک اسکناس یک دلاری مچاله شده در کف دست کارگر می‌گذارد و مثلا انعام می‌دهد.

بزرگترهایی که برای انجام کار سختی که خودشان نمی‌توانسته اند انجام دهند و مجبور به گرفتن کارگر شده اند، می‌دانند که این کارگرها به امید گرفتن انعام، آن همه کار سنگین را انجام می‌دهند. این درست است که پدر و مادر کورالاین آن‌چنان امکانات مالی وسیعی ندارند و برای همین مجبورند سخت کار کنند و کتاب بنویسند، ولی باز هم اگر نمی‌خواهند انعام دهند، می‌توانند خودشان اسباب کشی را انجام دهند. بچه ها مطمئنا متوجه بی احترامی موجود در این صحنه نمی‌شوند ولی بزرگترها کاملا درک می‌کنند.

اشاره‌هایی به آثار شکسپیر

در سراسر فیلم کورالاین، کاراکترهای گوناگون بارها به رسم و رسوم منطقه‌ی اوریگان (Oregon) اشاره می‌کنند. اما فقط بزرگترها می‌توانند نام شهر اشلند (Ashland) را از روی بسته های پنیر که کاراکتر آقای بوبینسکی (Mr. Bobinsky) با گویندگی یان مک شین (Ian McShane) برای تربیت موش‌های سیرک خیالی اش سفارش داده بود، تشخیص دهند.

از سال 1937 به بعد، همه ساله در شهر اشلند فستیوال تئاتری برای بزرگداشت شکسپیر (The Oregon Shakespeare Festival (OSF)) برگزار می‌شود. (در بزرگی و معروفیت این فستیوال همین بس که در سال 2015 بیش از ده میلیون نفر بازدید کننده داشته است). با توجه به نشانه‌هایی که در فیلم گذاشته شده است، مشخص است که این فستیوال در طول اتفاقات در حال برگزاری است. بزرگترهایی که عاشق تاتر هستند، اشاراتی را که در جای جای فیلم و مخصوصا در دیالوگها به برگزاری جشنواره شده است، بهتر می‌توانند درک کنند.

در سکانس فروشگاه، کودکی در حالی که دارد از پله ها میفتد یک دیالوگ بسیار معروف از نمایشنامه‌ی ریچارد سوم را فریاد می‌زند: “یک اسب، یک اسب، کل پادشاهی من در برابر یک اسب” همسایه‎ی طبقه پایینی خانواده کورالاین، خانم اسپینک با گویندگی جنیفر ساندرز ((Jennifer Saunders)) و خانم فورسیبل با گویندگی داون فرنچ (Dawn French) نیز در نمایشی که در خواب کورالاین اجرا می‎کنند، یکی از دیالوگهای هملت را بر زبان می‌آورند. “چه شاهکاری است خلقت مرد” “What a piece of work is man,” در نمایی دیگر، در خانه این خانمها، چند پوستر از نمایشنامه‌هایی روی دیوار خانه نصب شده است که عنوان آن‌ها به نمایشنامه های معروف شکسپیر اشاره دارد.

دستکش‌هایی که کورالاین می‌خواست، 25 دلار قیمت داشتند

مادر کورالاین برای خرید لباس مدرسه او را به فروشگاهی می‌برد که اجناسش را حراج کرده است و با نصف قیمت می‌فروشد. کورالاین که با بی میلی به این سفر رفته است، در فروشگاه یک جفت دستکش رنگی می‌بیند که در بین آن همه لباس خاکستری در فروشگاه می‌درخشد. کورالاین از مادر می‌خواهد که آن دستکش ها را برایش بخرد. ولی مادر سرد و بی اعتنایش حتی بهانه‌ای هم نمی‌آورد که مثلا باید برای خانه خرید کند و ممکن است پول کم بیاورد. فقط یک کلام به او می‌گوید نه.

مادر کورالاین زن سرد و خشنی است، و بزرگترها کاملا متوجه می‌شوند که مادر به خاطر 25 دلار ذوق و شوق دخترش را در نطفه خفه می‌کند. این پول به راحتی در یک هفته خرج می‌شود و پول چندانی نیست. حتی همان طور که در تصویر مشخص است، دستکش های دیگر که ارزش خرید ندارند 15 دلار قیمت دارند و این دستکش‌ها چندان هم گران نیستند. ولی خانواده جونز زیاد اهل این کارها نیستند.

"مادر دیگر" واقعا یک قطار آب گوشتی دارد

بزرگترها با اصطلاح ” gravy train” یا قطار آب‌گوشتی آشنا هستند. این عبارت در دیکشنری این گونه معنی شده است: “داشتن شغلی بیش از حد آسان با سود بالا. داشتن کار پر سود بدون زحمت. مخصوصا وقتی که شخص، لیاقت این موقعیت را نداشته باشد.” کلمه gravy  که در لغت به معنی آب گوشت یا عصاره گوشت است، در مکالمه روزمره به معنای سود بدون زحمت به کار می‌رود. این اصطلاح برگرفته از زبان عامیانه‌ی کارگران راه آهن در قرن نوزدهم است. وقتی می‌خواهند کسی را که کار پر سود بدون زحمتی دارد توصیف کنند، می‌گویند بر قطار آبگوشتی سوار است.

و همچنین در فیلم کورالاین، وقتی اولین شامش را با “پدر و مادر دیگر”ش می‌خورد، مادر دیگر، یک کاسه سس برای پوره‌ی سیب زمینی را روی یک قطار واقعی سوار می‌کند و به سر میز می‌آورد. این استعاره‌ای هوشمندانه در قالب تصویر است که فقط بزرگترها آن را درک می‌کنند، زیرا کورالاین در سرزمین رویا و خیال، هر چیزی را که آرزو دارد به راحتی به دست می‌آورد، برعکس دنیای واقعی که باید برای هر چیزی که می‌خواهد با همه بجنگد.

معنی واقعی دنیای خواب و رویای کورالاین همان سوار بودن بر قطار آبگوشتی است، البته قبل از این که کورالاین بفهمد مادر دیگر قصد دارد چشمهایش را در آورد و به جای ان ها دکمه بدوزد و روحش را بدزدد. از آن لحظه به بعد تمام شیرینی آن دنیای زیبا به پایان می‌رسد.

در باغ "پدر دیگر" گل های گوشتخوار روییده است

در قاب های تصاویر فیلم، جزییات و سرنخ هایی وجود دارد که همه خبر از تمام شدن شیرینی این دنیا و شروع دوران وحشت و ترس می‌دهد، و بالاخره هیولای بچه خواری، قهرمان داستان را می‌دزدد. این نشانه‌ها از زمانی خود را نشان می‌دهند که “پدر دیگر”، کورالاین را به باغ جادویی خود می‌برد و باغ عجیب و غریب و جادوییش را به او نشان می‌دهد. کورالاین تحت تاثیر گیاهان رنگارنگ و گل ها و شکوفه های زیبا و عجیب قرار می‌گیرد. این دنیای زیبا در تضاد با باغ بی‌روح و مرده‌ی کورالاین در دنیای واقعی قرار می‌گیرد و بیش از حد به چشم می‌آید. باغ کورالاین در دنیای واقعی مشتی خاک و چند شاخه انگور خشک شده است.

به هر حال، وقتی از منظر چشم یک بیننده بزرگسال به فیلم نگاه می‌کنیم، باغ دنیای خیال، آن گونه که به نظر می‌رسد دلچسب و جالب نیست. “پدر دیگر” کلی گیاه گوشتخوار در باغ پرورش داده است، حتی درون چند تای آنها قورباغه هایی به دام افتاده‌اند که هنوز هضم نشده‌اند. کورالاین ازدیدن گل خوشه ای بنفش رنگی به وجد می‌آید و ذوق می‌کند، ولی در اصل این گیاه یک دام مگس است که نوعی گل گوشتخوار محسوب می‌شود. همین گیاه است که در سکانس های پایانی فیلم به دور پاهای کورالاین می‌پیچد و او را به داخل چاهی عمیق می‌کشد.

در دو جهان مختلف، حتی تابلوی نقاشی روی دیوار هم حال و هوای متفاوتی دارد

کورالاین در روز اول سکونتشان در خانه جدید، که روزی بارانی و دلگیر است، از روی بیکاری تمامی پنجره‌ها و شوفاژها و کرم‌های روی دیوار را می‌شمارد و لیست می‌کند. سپس از روی بیکاری جعبه‌های باز نشده را باز می‌کند که کلکسیون گوی‌های شیشه‌ای مادرش را در خانه بچیند. در حین انجام این کار، چشمش به تابلوی نقاشی روی دیوار می‌افتد و با خودش می‌گوید: تابلویی خسته کننده از پسری خسته کننده. این پسر خسته کننده که لباس دوره ویکتوریایی بر تن دارد، در نقاشی ناراحت و غمگین است، زیرا بستنی‌اش آب شده و از درون قیف روی زمین افتاده است.

کمی بعد کورالاین همان نقاشی را در دنیای خواب و خیال خود می‌بیند. اما پسر بچه درون نقاشی دیگر غمگین نیست و لبخندی بر لب دارد و بستنی اش هم سالم است. از بعضی جهات می‌توان گفت حال و هوای روحی پسر بچه نشان دهنده‌ی حالات روحی خود کورالاین است، حداقل وقتی برای بار اول آن تابلو را می‌بیند، انقدر حوصله اش سر رفته که از آن تابلو هم بدش می‌آید. اما در آخر داستان کورالاین باید قدردان همین دنیای واقعی خودش باشد، هرچند که این دنیا کاملا همانی نباشد که آرزویش را دارد.

خانم فورسیبل و خانم اسپینک به کورالاین سنگ جادویی از جنس یشم میدهند

وقتی کورالاین می‌فهمد که هنوز به طور کامل از چنگال آهنین جادوگر رهایی نیافته است، و همچنین می‌فهمد که “مادر دیگر” یا همان جادوگر ، والدینش را دزدیده است، مجبور می‌شود برای کمک گرفتن به سراغ آدم بزرگ‌های قصر صورتی برود. خانم اسپینک و خانم فورسیبل در ابتدا تنها نگرانی شان رفتن به جشنواره تئاتر است، اما بالاخره یک کار مفید انجام می‌دهند. خانم اسپینک از درون کاسه طلاییش یک سنگ یشم جادویی به کورالاین میدهد که میتواند با آن چیزهای گم شده را پیدا کند.

به گفته ی پیشینیان، که معلوم نیست حتما هم درست باشد، مهره های جادویی که معمولا به طور طبیعی یک حفره در وسطشان هست، می‌توانند چشم برزخی انسان را باز کنند. در کورالاین هم این اتفاق می‌فتد و کورالاین می‌تواند از درون حفره آن گمشده ها را ببیند.

بزرگترها مخصوصا آن‌هایی که به مسائل ماورایی و سنگ‌ها و کریستال‌های جادویی و از این دست مفاهیم علاقه دارند، می‌دانند که این سنگ جادویی مخصوص فیلم‌های ترسناکی مثل کورالاین اتفاق نیست و در زندگی واقعی هم در بساط فالگیرها برای اجرای مراسم های سنتی شان استفاده می‌شود.

چشم‌ها پنجره هایی به دنیای درون روح انسان هستند

در دنیای دیگر که فیلم کورالاین را در طلسم سیاه خود گرفتار کرده است، محور اصلی تصاویر ، موضوع چشم های کاراکترها است. گربه در هر دو دنیا چشم های عادی خودش را دارد؛ ولی بقیه کاراکترها مانند عروسک‌های پارچه‌ای زنده به جای چشم دکمه دارند. دیدن چشم به جای دکمه در صورت کاراکترها کمی ناراحت کننده است، حتی وقتی که والدین دیگر کورالاین سعی می‌کنند مهربان و دوست داشتنی به نظر برسند نمی‌توانند اعتماد بیننده را به خود جلب کنند.

به هر حال وقتی ورق بر می‌گردد و سوی تاریک فیلم آشکار می‌شود، همین قضیه چشم ها کابوس آور و ترسناک می‌شود. هنگامی که کورالاین روح سه بچه را پیدا می‌کند که به دست مادر دیگر کشته شده‌اند، این راز را فاش می‌کنند که مادر دیگر توانسته با دوختن دکمه به جای جشم‌هایشان، روح آن‌ها را تسخیر کند.

یکی از آن سه بچه به کورالاین التماس می‌کند: “چشم‌های ما را پیدا کن تا روح مان آزاد شود.” بزرگترها بلافاصله با شنیدن این جمله به یاد مثل معروف جهانی “چشمها آیینه روح هستند” می‌افتند. جادوگر با دزدیدن چشم‌های بچه ها توانسته است روحشان را بدزدد.

به محض افشا شدن راز جادوگر، دکور صحنه هم عوض می‌شود

در ابتدا مادر دیگر، چهره‌ای مهربان و دلپذیر دارد و دقیقا همان طوری است که کورالاین از مادر خودش انتظار دارد، (البته به غیر از چشم‌های دکمه‌ای). مادر دیگر، لباسهای زیبا می‌پوشد و غذاهای مفید و خوشمزه برای کورالاین می‌پزد، حتی به کورالاین بسته پیشنهادی ارائه می‌دهد: “انتخاب کن: سس خردل یا کچاپ یا سالسا؟” نه مثل مادر واقعی کورالاین که وقتی از او غذایی می‌خواهد، در یخچال را باز می‌کند و با تعجب می‌بیند که همه چیز پوسیده است. در دنیای مادر واقعی، همه چیز یا پوسیده است یا نشت میکند و یا بی‌رنگ و محو و زشت است.

اما وقتی “مادر دیگر” کورالاین به او پیشنهاد می‌کند که قبول کند پیش آن‌ها بماند تا او بتواند به جای چشم‌هایش دکمه بدوزد، و کورالاین قبول نمی‌کند، “مادر دیگر” روح جادویی خود را فاش می‌کند، ناگهان دست و پایش مانند عنکبوت دراز می‌شود و در همان لحظه، معلوم می‌شود که تمام اسباب و اثاثیه اتاق هم در اصل حشرات بوده‌اند. کمد تبدیل به سوسک و صندلی ها همه تبدیل به حشرات می‌شوند، سوسکها از در و دیوار بالا میروند، و “مادر دیگر” به جای غذاهای خوشمزه ای که می‌پخت شروع به خوردن حشرات می‌کند. و در انتها آن دنیای جادویی، تبدیل به تار عنکبوت می‌شود.

کورالاین ادای احترامی‌ست به تمامی فیلم های ترسناک پیش از خود

یکی از دستاوردهای تماشای کورالاین در جایگاه یک بزرگسال، این است که نشانه هایی از تمامی فیلم های ترسناک قبل، در آن موجود است.

برای مثال، وقتی انگشتان “مادر دیگر” تبدیل به سوزن میشوند، این صحنه بیننده را همزمان به یاد دو فیلم ادوارد دست قیچی (Edward Scissorhands) و کروگر (Krueger) در فیلم کابوس در خیابان الم (Nightmare on Elm Street) می‌اندازد. در صحنه‌ای که انگشتان مادر دیگر قطع میشوند بیننده به یاد همین صحنه در فیلم خانواده‌ی آدام (The Addams Family) میفتد. و هنگامی که کورالاین پدر و مادرش را در آینه میبیند تماشاگر به یاد فیلم آلیس در آینه جادو (Alice Through the Looking Glass) می افتد. که البته این فیلم از آن ترسناکتر است.

همچنین در این فیلم نشانه‌هایی از فیلم ماتریکس هم وجود دارد. در صحنه ای که کورالاین و گربه به دنیایی بدون بعد سفر می‌کنند و گربه توضیح می‌دهد که بلدم یا همان جادوگر، این دنیا را فقط برای دزدیدن ارواح کودکان خلق کرده است.

هر دو دنیا در درون مایه ی خود از چاه های عمیق دارند که تماشاگر را به یاد فیلم های دولورس کولاریبون و حلقه می‌اندازد که زنان قاتل برای به دام انداختن طعمه های خود از چاه استفاده می‌کنند. 

آقای بوبینسکی در دنیای جادو، کلا از موش ساخته شده است، درست مانند اوگی بوگی (Mr. Oogie Boogie) در فیلم کابوس شب کریسمس (Nightmare Before Christmas) که در نهایت معلوم شد از حشرات ساخته شده است. و سیرک موشها هم ما را به یاد هر دو فیلم دامبو (Dumbo) و فانتازیا (Fantasia) می‌اندازد.

و در نهایت صحنه‌ی زیبای بازگشت روح سه بچه در پس زمینه‌ای از نقاشی وانسان ونگوگ است که البته در این جا ستارگان آن در حرکت هستند.

روابط بین مادر و دختر

تنش موجود در رابطه‌ی بین مادر و دختر در کل فیلم برای بیننده آشکار است. اما فقط یک تماشاگر بزرگسال می‌تواند به خوبی این پیچیدگی رابطه بین کورالاین و هر دو مادر خود درک کند. وقتی مادر دیگر می‌خواهد کورالاین را به دام بیندازد، گربه می‌گوید: شاید او فقط می‌خواهد چیزی بخورد. کورالاین میگوید: “مزخرف نگو. مادرها بچه هایشان را نمی‌خورند. حداقل مادر من این کار را نمی‌کند.”

یک بیماری روانی جدید در بعضی مادرها کشف شده است که آن ها را وادار می‌کند از طریق مریض کردن بچه هایشان توجه و محبت آن ها را جلب کنند. مثال‌های جدید در کتاب و نمایش تلویزیونی گیلیان فلین (Gillian Flynn) ثبت شده است. همچنین داستان ترسناک دیگری از ماجرای جیپسی رز (Gypsy Rose)  و مادرش که در همین زمینه است، منتشر شده است.

در حالی‌که “مادر دیگر” قصد دارد از طریق غذا دادن به کورالاین او را تحت تاثیر قرار دهد و به دام خود گرفتارش کند، به نظر می‌رسد مادر واقعیش اصلا او را دوست ندارد. کورالاین هر خواسته‌ای دارد، مادرش جوری برخورد می‌کند که انگار می‌گوید: “فقط ولم کن” این موضوع بیشتر از این که کودکان را ناراحت کند روی اعصاب و روان آدم بزرگ ها تاثیر می‌گذارد و آن‌ها را ناراحت می‌کند.

Avatar
بهارک همتی

در بزرگترین شبکه اجتماعی استاپ موشن ایران عضو شوید... عضویت در پیج اینستاگرام

مطالب پیشنهادی:

قوانین ارسال دیدگاه در ایستانما

  • چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه اشخاص مدیر، نویسندگان و سایر کاربران باشد و در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران نگنجد، در شبکه ایستانما تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد. در صورت تمایل به درج تبلیغات از طریق گزینه ارتباط با ما اقدام نمایید.
  • چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

نظرات کاربران

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    لینک کوتاه :

    زمستون داغه داغ!

    تخفیف 43% شرکت در دوره آموزش استاپ موشن